عاشقی

عاشقی

ید..هر دو به هم نگاه

و به هومن گفت:تو هم شنیدی؟..صدای جیغ اومد..
هومن :نه من که چیزی نشنیدم..
همان موقع صدا واضح تر به گوش رسید..هر دو به هم نگاه کردن..
هومن به انتهای راهرو اشاره کرد وگفت:انگار صدا از اونجا بود..
پرهام بی معطلی به همان سمت رفت هومن هم پشت سرش رفت..یکی از ان مرد ها از توی یکی از اتاق ها بیرون امد وبه انها نگاه کرد..تا اسلحه ش را بالا اورد پرهام بهش شلیک کرد..ان مرد را به داخل اتاق پرت کردند ودر را بستند..
صدای جیغ همچنان به گوش می رسید..پرهام به همان سمت دوید..پشت در ایستاد..صدای فرشته می امد که اسم پرهام را صدا می زد وکمک می خواست..

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : | بازدید : 16
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در جمعه 18 خرداد 1397ساعت 20:19 توسط نهال |

× بستن تبلیغات

خرید بک لینک
شصت و پنجیا
بی کی وب
چیزمیزها
دفترچه
داکیومنت ۹۸
دانلود تیوب
دانلود کارتون
دانلود آهنگ
قالب وبلاگ
هستی دانلود
های موبایل
جامعه مهندسان
آهنگ های غمگین
محفل غم
صنایع مخزن شیر
آهنگ خاطره انگیز
پرواز ۹۸
پویا سقف
رپید تولز
رایبد پلاست
سازمان تعاونی
صادق فدایی
آموزش سئو وبسایت
روستای شرشر
طراحی سایت
تاکیون
تاس دانلود
تاپ استیکر
وب کیتز
بهینه سازی سایت
ینی پی سی
کار در منزل
وب من
یک بلاگ